دسته‌ها
عباس تیموری

موشهای بزرگ

عباس تیموری

باسلام وارادت.

خاطرات موش‌های بزرگ در جبهه  

خاطرات زیبایی بود.

یاد اون روزهای قشنگ بخیر.

زمستان ۱۳۶۴ جزیره مجنون بودیم با تعداد زیادی از همرزمان میبدی واردکان ووو

یه قسمتی از جزیره مجنون را خشک کرده بودن

 یعنی آبها را پمپاژ کرده بودن وسنگرهای پیش ساخته بتونی درست کرده بودن.

اونجا هم موشها ی بزرگی بود وپنیر و انواع غذا های دیگر موشها هم دنبال فرصت…

یکی از بچه های یزد ابتکاری بخرج داده بود

مرمی فشنگ را بیرون می اورد و کهنه جای اون میگذاشت تا باروتها نریزد.

نزدیک سوراخهای موش در کمین می نشست

به محض اینکه سرو کله موش پیدا میشد

اسلحه آماده میزد تو پوزش.

آتش باروت امانش نمیداد.

بچه ها روده برشده بودن از خنده

اکثرا یاد گرفته 

بااسلحه کلاش افتاده بودن بجون موشا.

یاد اون روزهای زیبا بخیر…


خاطره بمب باران وراکت های عمل نکرده

فرصتی دیگر.

شب خوش. یاعلی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *