دسته‌ها
حاج حسین حدادزاده

حاج حسین حدادزاده در کردستان

با سلام و احترام.
حاج حسین حداد زاده
===========
شنیده بودم ضد انقلاب های کردستان
اعم از کومله و دمکرات
رفتارهای عجیب ضد انسانی
با اسرای خود دارند  .
مثلا پاسداری جلوی عروس سر بریده اند
یا بچه ها را مثله می کنند
یعنی اعضای بدنشان را می برند .
فرمانده گفت بیا بریم بیمارستان بوکان سه تا شهید آوردند ببینیم.
کشوی سردخانه را باز کرد .
بینی و گوش و استخوان گونه ووو را به شکل فجیعی بریده بودند
بقیه بدن در کفن بود و ناپیدا .

دانش آموز بود
و جذب کومله شده بود
بعدا توبه کرده
و شده  بود از توابین.هفته ای یکبار بایستی خودش را به اطلاعات سپاه معرفی کنه. اوایل تابستان بود . گفت ضامن من می‌شوی دوماه برم شهرستان شاهین دژ برای دایی ام رو کمباین کار کنم .؟ بچه‌های  سپاه قبول کردند .رفت و بعد از دو ماه برگشت . از این جا باب رفاقت باز شد . بحمداللّه سه تا پسرش با  مدرک دکتری استاد دانشگاه هستند و هنوز رابطه امان برقرار است . تصور کنید اگر توبه نکرده بود……؟!

دسته‌ها
عباس تیموری

برف

باسلام وارادت. عباس تیموری
شبیه این خاطره {خاطره حاج حسین} برایم اتفاق افتاد
منطقه گرده رش زمستان ۶۶
سه تا تپه بود فاصله تاعراقیها نزدیک فقط
غروب هوا که تاریک میشد بچه ها به سنگر کمین

 میرفتن ۲ ساعت نگهبانی در هوای کردستان در برف وبوران

زمان دانشجویی بود اکثرا همکلاسی ها بودن
یه شب که از نیمه گذشته بود رفتم نگهبان بعدی را بیدار کنم. جواب داد 

هم میترسم هم سردم میشه هر گفتم پا شو بچه ها یخ زدن

فایده نداشت.
من تنهایی پاس بخش بودم هم سردم شده
بود هم خسته …
اسلحه را مسلح کردم ….
گفتم میری سرپست یابزنم.
ناگهان دیدم  دو نفرشون بدون لباس وپوتین
بیرون آمدن.
نگهبانان قبلی از سرماسنگر راترک کرده بودن
نگهبانان جدید میترسیدن داخل سنگر بروند
در سنگر کمین نارنجکی انداختم
ببینید عراقی نی.
خالیه.
بین راه   از سنگر خواب تا سنگر کمین
تعدادی جنازه عراقی افتاده بود
بچه ها شبهای تاریک بایست هرشب
این مسیر راطی کنند تا سنگر کمین
برسند.
صبحها بابرف صورت خود رامی شستن.
اگر گاهی هوس چای میکردن
بایست برفها را در کتری آب کنند.
آری ۱۷ شبانه روز چنین گذشت.
یادش بخیر اون روزهای خوب