باسلام و احترام.
تابسنان ۶۳ خط پدافندی کوشک (پاسگاه زید)
به گروه ما ماموریت داده شد ورودی خط، دژبانی بگذاریم
و آمد و رفت ها را کنترل کنیم.
ظهر بود که مسیر را با طناب بستیم و مرحوم عباس محمدی نیا اولین نگهبان شد .
پس از چند دقیقه صدای تیراندازی آمد
با پای برهنه از سنگر دویدم بیرون .
موتور تریل روی زمین افتاده لاستیک عقب پنچر
یه رزمنده با شکم روی زمین افتاده
و خون از شکمش بیرون می زند .
با دیدن من داد زد برادر برس که مرا کشت .
عباس چی شده ؟!هیچی به او ایست دادم نایستاد شلیک کردم .
کلاش روی رگبار تیر اول به لاستیک
دومی به شکم فرمانده گروهان
بنام پایدار
وبقیه گلولهها از بالای سر او به هوا پرتاب
. با تلفن صحرایی با اورژانسی تماس گرفتم و موتور پنچر را که روشن مانده بود
برداشته روانه اورژانس شدم
که در بین راه رسیدم به آمبولانس
برادر پایدار را بردند و خوشبختانه بخیر گذشت
اما پایدار عزیز در یکی از عملیاتهای بعدی شهید شده است .
ماجرای احضار من و عباس توسط فرمانده گردان سردار علی اردکانی
بماند برای بعد .