دسته‌ها
استاد اصغر غلامی

شعری از استاد

اصغر غلامی

———-

دیشب سکوتی روح جنگل را تکان میداد

انگار در ساحل درختی تشنه جان میداد

دیشب صدای ریز علی در دشت می پیچید
بامشعلی او راه روشن را نشان میداد

بامشعلی از جنس ایثار وفداکاری
درسی که بر هر عاشق دیوانه جان میداد

دیشب  پرستویی به مقصد کوچ چون میکرد
درس سفر کردن به اوج آسمان میداد

در کوچه های شهر من هربرگ پائیزی
با رنگهایش مژده رنگین کمان میداد

بابا به جای آب، خون داد وجوانی را
راحت گذشتیم از بر بابا که نان میداد

از سر زمین من عدالت رخت بربسته
کو وعده هایی را که یار مهربان میداد

قاسم به ما آموخت  درس قهرمانی را
اومرد میدان بود و هرشب امتحان میداد  

من غرق رویا بودم و در خواب میدیدم
از دور دستش را برای من تکان میداد

با همت و با کوشش و ایثار و جانبازی
درس شهامت بر منِ آزرده جان میداد

نالد "غلامی "در فراقش گاه و بیگاهی
او بر مزارش رفته و خوب امتحان میداد
402/9/21

دسته‌ها
حاج حسین حدادزاده

شیرجه پیشنماز

با سلام و احترام .

۴۲ روز تو

 خط پدافندی کوشک بودیم . 

یه شب در حال نماز جماعت خمپاره ای خورد رو سنگر درست برابر شانه چپ من

 سقف  سنگر را سوراخ کرد

 و خاک ریخت رو شانه من ولی ترکشی تو نیومد  

چراغ فانوس خاموش شد

 همه به نماز ادامه دادند بجز پیش نماز که شیرجه رفت .

 یادم نیست نماز را به جماعت تمام کردیم یا فرادی  نماز تموم شد

 سروصدای یکی از بچه ها از سنگر کناری بلند شد و داد می زد ترکش خوردم مرگ بر آمریکا و  هی تکرار می کرد . 

ترکش همین خمپاره به شکمش خورده بود . 

برای درمان به پشت خط منتقل شد .