حاج حسین حدادزاده
—————–
با سلام و احترام.
بعد از پایان عملیات بیتالمقدس دو به موقعیت انتظار برگشتیم
بعد از یکی دو روز
حرکت کردیم به سمت مواضع تصرف شده در همین عملیات
ستون یک
آقای سعادتی راهنما شدند
چون به محل مورد استقرار آشنا بودند ۸صبح تا حدود ظهر راه رفتیم
رسیدیم به یه کوه و راه احداثی کور شد
در همین حین سه تا جنگنده عراقی از ایران برمی گشتند
مارا که دیدند یکی از اونا برگشت و یه رگبار کالیبر
در موازات ستون نیروها خالی کرد
و رفت .
در کنار تپه نشستیم ولی کار خدا مقداری فاصله داشت
که تنها سنگ و خاکی که از زمین خوردن گلولهها برمی خواست به ما می رسید .
به بن بست که رسیدیم آقا فرمودند
خیال کنم اشتباه اومدیم .
برگشتیم بعد از دو ساعتی به دره ای رسیدیم که پر از نیرو بود
اتفاقاً سرهنگ حاج عباس علیزاده بنستانی را که با یه تویوتا لندکروز به سمت جلو میرفتند دیدیم
و ایشان هم خبری از محلی که گردان الحدید باید مستقر می شد نداشتند
بالاخره مسیر را پیدا کردیم و حدود ساعت ۳بعد از ظهر تشنه و گشنه
به محل رسیدیم و مستقر شدیم ……
********
از موقعیت انتظار حرکت کردیم
به سوی گرده رش حدود ۳۶پیچ را طی کردیم تا به بالای کوه رسیدیم.
پیچها خیلی تند بود به طوری که ماشین های بزرگتر از تویوتا لندکروز نمی تونستن بپیچند .
بعضاً ماشینها هنگام برگشتن می رفتن ته دره .
در سنگرها مستقر شدیم .
به علت بارش برف سنگین راه بانه به سمت ما بسته شده بود .
سه روز راه بسته بود و نتوانستند گروهان ما را تدارک و پشتیبانی کنند .
یعنی سه روز نه غذا داشتیم نه آب .
روز چهارم بود که سرو کله یه تویوتا لندکروز پیدا شد .
برایمان آذوقه آورده بودند
سردار فرهنگ دوست هم همراهشان بود .
یادمه به هر نفر یه ناخن گیر هدیه داد.
چند روزی که آب و غذا نبود برفها را آب می کردیم برای چای و مصارف دیگه .
و ته مانده های غذاهای بچههای لشکر ۲۵کربلا را که قبل از ما اونجا بودن پیدا کرده می خوردیم .
دوستان گروه ما حاضر نشدند سنگر درست حسابی درست کنند
بنابر این تو همون سنگری که عراقی ها ساخته بودن مستقر شدیم .
