دسته‌ها
حاج حسین حدادزاده

داستان گرده رش ۵

با سلام و احترام.

hosein haddad zadeh

————-

داستان گرده رش ۵

موقعیت انتظار بودیم دامنه کوههای گرده رش ومنتظر عملیات
یه روز عصر تو چادر نشسته بودیم
 که سروکله آقای سعادتی پیدا شد
 با سه همراه .
طوری که خود آغا گفت حدود ۲۶نفر از اسرای عراقی
 را داده بودند تحویل ایشون
 تنهایی که بیارتشون عقب
 بین راه همه در رفته بودند
 فقط سه تاشون مونده بودند
 که احتمالا این سه نفر هم خودشون می خواستن اسیر بشن .
وارد چادر شدند
 و با چای و تنقلاتی که بود پذیرایی شدند
 به دستور حاج حسین لطفیانی فرمانده گردان بنده شدم مترجم
 و دست و پا شکسته سوالاتی ازشون پرسیدم
و اونا هم جوابهایی دادند.
ناگهان شهید زینلی (البته محمدرضا زینلی که  هنوز شهید نشده بود)وارد شد
وبا همون ابهت خاصی که داشت باجذبه و صدای محکم گفت
 اشلونک
 یعنی حالتون  چطوره
 چهره اسیران از ترس مثل زرد چوبه زرد شده بود
ولی با دلداری که ما دادیم
 حالشون برگشت به حالت دوران کودکی
شان.
 بعد از استراحت اونا را بردن عقب .

دسته‌ها
حاج حسین حدادزاده

قصه گرده رش ۴

حاج حسین حدادزاده

————

قصه گرده رش ۴

بیاد مرحوم عباس محمدی نیا
نگهبانی و بودن در شرایط آب و هوایی گرده رش طاقت فرسا بود.
چند صباحی با طبیعت دست و پنجه نرم می کردیم که
 حاج حسین لطفیانی فرمانده گردان
 دلش به رحم آمده بود
و عباس را از موقعیت انتظار
  فرستاده بود در پاسبخشی  کمکم کنه.
قرار شد تا ساعت ۱۲شب من پاسبخش باشم
 از ۱۲تا صبح عباس.
 ساعت ۱۲اومدم تو سنگر
 عباس را بیدار کردم
 شال و کلاه کرد و  کلاش را برداشت و رفت .
 ۵دقیقه نشده برگشت .
 برادر بسیجی کجا ؟!
چرا زود اومدی,!؟
با ژست محکم و حق به جانب من نمی رم . اصلا هر کار شبای دیگه می کردی
 امشب هم همون.
اخر تو را فرستادن کمک دست  ما باشی .
 ابدا .
مرغ عباس یک پا داشت
بالاخره بنده سراپا تقصیر بر مدار شب‌های گذشته مسیر ۲کیلومتری

 سنگر تا سنگر را تا صبح چند بار گز کردم .

البته حق داشت ظلمات بود
 و برف و باران و هوای خیلی سرد . درود و رحمت  خدا بر مرحوم عباس محمدی نیا

 رزمنده ای که بارها در عملیات‌های سخت شرکت کرد و  به افتخار جانبازی رسید .